تبليغاتX
یه عاشق

سلام به همه ی دوستام...

خیلی وقت بود حرفی برای گفتن نداشتم.ولی یک لحظه دلم خواست با کسی درد و دل کنم ولی کسی نبود باهاش حرف بزنم.

همیشه وقتی مطلبی میزاشتم فکر میکردم عاشقم که این چیزارو براش میزارم اما الان که به گذشته فکر میکنم  میفهمم عشق واقعی نبود یه عاشقی  بچه گانه بود... یه دوست داشتن بچه گانه... 

ولی دیگه می خوام بزرگ شم...

دیگه به کسی تکیه نکنم...

دیگه به کسی دل نبندشم...

دوست داشتن یا همون عشقایه امروزی جز دردسر و ناراحتی . افسردگی هیچ چیزه دیگه ای نداره.

از این به بعد می خوام آزاد باشم برای خودم زندگی کنم .

عشق واقعی دیگه وجود نداره. خیلی وقته گم شده...

ولی میخوام بگردم . شاید بتونم عشقه واقعی رو حس کنم .درک کنم . البته اگه وجود داشته باشه...

+ خط خطی شده چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:34 توسط آرزو |

 انتظار نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد...
 

+ خط خطی شده جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 23:43 توسط آرزو |


روزی هنگام سحرگاهان خدا سپیده دم از نزدیکی گل سرخی می گذشت. سه قطره آب بر روی برگ گل مشاهده نمود که او را صدا کردند.

- چه می گویید ای قطرات درخشان؟

- می خواهیم در میان نا حاکم شوی.

- مطلب چیست؟

- ما سه قطره هستیم که هر یک از هر جا آمده ایم و می خواهیم بدانیم کدام بهترینیم.

- اول تو خود را معرفی کن.

- اولی گفت : من از ابر فرود آمده ام.من دختر دریا و نماینده اقیانوس مواجم.

دومی گفت :

- من شبنم بامدادم . مرا آرایشگر صبح و زینت بخش گلها می نامند.

خدای سیپده دم از سومی پرسید تو کیستی دخترکم ؟

- من چیزی نیستم . من از چشم دختری افتاده ام . نخستین بار تبسمی بودم ، مدتی دوستی نام داشتم ، اکنون اشک نامیده می شوم.

دو قطره اولی از شنیدن این سخنان خندیدند اما خدای سپیده دم قطره سومی را به دست گرفت و گفت :

- هان ! به خود بازآیید و خود ستایی ننمایید . این از شما پاکیزه تر و گران بها تر است.

- اولی گفت من دختر دریا هستم.

- دومی گفت من دختر آسمانم.

- خدای سپیده دم گفت : چنین است اما این بخار لطیفی است که از قلب بر خاسته و از مجرای دیده فرود آمده است!

این بگفت و قطرهی اشک را مکید و از نظر غایب گشت

+ خط خطی شده دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 3:6 توسط آرزو |

 

*Ħ!đđΞИ ŁØVΞ* magnify 

پسر به دختر گفت:دوستم داري؟!

 

اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست

 بره که پسردستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد

و گفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم

اينه که من دوستت دارم و طاقت ديدن اشکاتو

 ندارم...

دخترسرشو پايين انداخت و گفت:ميدوني

 چيه؟من دوستت ندارم...من...من بدجوري

عاشقت شدم...

پسر دستاي دخترو رها کرد و باقيافه اي غمگين

 از دختر جدا شد.

دختر فرياد زد:مگه دوستم نداري؟؟!چرا داري

 ميري؟

پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام

 تنهات بذارم.

دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن

 عاشقي که تنهاباشه توي دنيا نمي

مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!

پسرگفت:اونقدردوستت دارم که نمي خوام به

 خاطر من مرتکب گناه بشي!چون

ميگن عشق يه جور گناهه!!!

دختر:اما عشقم پاکه!!

پسر فرياد زد:عشق پاک ديگه هيچ جاي دنيا

 پيدا نميشه............

و پسر برای همیشه دختر و تنها گذاشت دختر
 
 
 هم با تنهایی مُرد

 

قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنت سخته برام اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام

گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه 

گل من خوب می دونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرم 

متاسفم

 

ما آدما هميشه وقتي چيزي يا كسي رو داريم قدرشو نمي دونيم اما

وقتي اونو از دست مي يم تازه مي فهميم كه چي داشتيم

و چقدر نا شكر بوديم

همه زندگي ما تو حسرت مي گذره

حسرت از دست دادن او چيزي كه داشتيم

و نداشتن چيزي كه دلخواه ماست

به خاطر همين هميشه فرصت لذت بردن از

نعمتهايي رو كه خدا بهمون داده از دست مي ديم

هيچ وقت فكر نمي كنيم كه اگه خدا چيزي يا كسي رو از ما ميگيره

شايد مصلحتي تو اين كارش بوده

همه كار ما شده ناشكري و ناسپاسي

خدا ما رو بخشه............؟

+ خط خطی شده جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 1:28 توسط آرزو |

آي آدما؟ آي غنچه ها؟ آي کوچه ها؟ تو رو خدا بگين نره

پياده ها؟
سواره ها؟
مسافراي جاده ها؟
تو رو خدا بگين نره
اگه بره؟

من حرفامو به کي بگم؟

آخه من هم عاشق شدم؟
داره ميره؟
من چي بگم؟

آهاي شبا؟ ستاره ها؟ ترانه ها؟
اگه بره؟

قشنگي ها رو ميبره

آي آدما؟ مسافرا؟ پنجره هاي کوچه ها؟ تو رو خدا بگين نره

عاشق شدم؟
اون مي دونه؟

واسه همين داره ميره

اگه بره؟
کي تو شبام؟
شعرام رو از من مي گيره؟
نرو؟
بمون؟
اگه کمم؟
عاشق شدم خيلي زياد
يادش به خير؟
چه زود گذشت؟
اون اولا يادت مياد؟
مترسکي غريب بودم؟
تنها بودم؟
ساکت و بي صدا بودم
قشنگ بودي؟
بچه بودم؟
از آدما جدا بودم
يه حرفي موند؟
توي دلم؟
بهت بگم؟
از روزي که گفتي ميرم
خواستم بگم؟
دوستت دارم؟
نه خنده ها؟
نه گریه ها؟
نه اون همه ترانه و گلايه ها
هيچي به يادت نمياد؟
نه بوسه و نه کوچه و نه سايه ها
داره ميره؟
تا دوباره؟
ساکن اون شبها بشه
تو باغ سرد لحظه ها؟
مترسکي تنها بشه
عمر منم با رفتنت؟
انگاري رو به آخره
منم مي خوام عاشق بشم؟
تو رو خدا بگين نره
مي خواد بره؟
تنها بره؟
تو فکر راه سفره
آي آدما؟ ستاره ها؟ مسافرا؟ تو رو خدا بگين نره

+ خط خطی شده چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:43 توسط آرزو |

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... !

اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... !

اگه نشد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !

اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... !

 اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست


نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟

تنهایی واگیر نداره...

آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند مردنم را ثابت كند


وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم راجشن ميگيرم


و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم نمي گريستم…!

+ خط خطی شده دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:39 توسط آرزو |

 

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود ...


هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهی ا‌ست‌ طولاني...

راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري...

هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.قطره‌ عبور كرد و گذشت، قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد، قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.

قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت...

و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.


تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن :

خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند.

قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...


روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟


خدا گفت: آری هست !


قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را ... !


خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است !


آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد.

اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت ...

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد.

وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت :

حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است ...

+ خط خطی شده دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 18:27 توسط آرزو |

 عاشقم، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند
....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد
...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو
....
گفت: عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد
!!!
گفت: عشق آسودگيست، خيال است... خيالی خوش
...
گفت: ماندن است ....فرو رفتن در خود است
....
گفت: خواستن و گرفتن و برای خود کردن است
....
گفت: عشق ساده ست، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود
....
گفت: عشق دروغی بیش نیست

واین بود حرف اول و آخر او

و من اکنون فهمیدم که او از اول دروغ میگفت

+ خط خطی شده پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:4 توسط آرزو |

  يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دل روح نازکه ... نشکنش خب...؟

+ خط خطی شده جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 22:35 توسط آرزو |


I remember like it was yesterday

طوری بخاطرمیارم که انگارهمین دیروز بود

First kiss and I knew you changed the game

با اولین بوست بازی رو تغییردادی

You have me, exactly, well you want it,

تو منوداری، خب تو هم دقیقا همینو میخوای

And I'm on it

خوب درخدمتم

And I ain't ever gonna let you get away

و من حتی نمیخوام بذارم توبری

Holdin' hands never made me feel this way

تا بحال دست هیچ کس چنین احساسی رو به من نمیداد

So special, boy it's your, your smile

این یه احساس خاصیه، واون لبخندتوست

We so in love
(love)

ما عاشق هم هستیم

La la la la la
And I just can't get enough

Of your la la la la love

و از عشق تو سیرنمیشم

Yeah we so in love, love

ما عاشق هم هستیم
I want you to know
You are my baby love, my baby love

میخوام اینوبدونی که تو عزیزدل من هستی
You make the sun come up Oh boy (oh boy)

تو باعث طلوع خورشیدی،پسر

You're my every, everything that I could ever dream of

تو تمام آرزوهایی هستی که میتونسم تصور کنم

You are my baby love, my baby love

تو عزیزدل من هستی

You make the sun come up Oh boy (oh boy)

تو باعث طلوع خورشیدی،پسر

You're my every, every, every, everything
تو همه چیز منی
Been a minute and we still holding it down
Butterflies every time you come around

هر وقت که این دور و برایی پروانه ها به پرواز در میان

You make me, so crazy

تو منودیوونه می کنی

It's crazy, oh baby

این دیوونه کنندست

And I don't ever wanna be with no one else

و نمیخوام با هیچ کس دیگه ای باشم

You're the only one that ever made me melt

تو تنها کسی هستی که منو (در عشقش) ذوب می کنه

You're special, boy it's your, your style

تو آدم خاصی هستی، و این ذات توست

We so in love
ما عاشق هم هستیم
 
And I just can't get enough
Of your la la la la love

و از عشق تو سیرنمیشم

Yeah it's all I'm thinking of

آره این چیزیه که همش بهش فکر می کنم

Love, love
I want you to know

عزیزم،عزیزم میخوام بدونی که

You are my baby love, my baby love

تو عزیزدل من هستی

You make the sun come up Oh boy (oh boy)

تو باعث طلوع خورشیدی،پسر

You're my every, everything that I could ever dream of

تو تمام آرزوهایی هستی که میتونسم تصور کنم

You're my every, everything that I could ever dream of

تو تمام آرزوهایی هستی که میتونسم تصور کنم

You are my baby love, my baby love

تو عزیزدل من هستی
ر

You're my every, everything that I could ever dream of

تو تمام آرزوهایی هستی که میتونسم تصور کنم

You are my baby love, my baby love

تو عزیزدل من هستی

You make the sun come up Oh boy (oh boy)

تو باعث طلوع خورشیدی، پسر

You're my every, every, every, everything
تو همه چیز من هستی

(Yeah)
Everything, everything, oh

همه چیزمن، همه چیز من
Everything, everything, oh

همه چیزمن، همه چیز من

[Will.I.Am]
You're mine always and forever

و مال منی،برای همیشه

You're my sunshine

تو طلوع منی

On my mind, constant

در ذهن من
Think about you all the time

همش به تو فکر می کنم
You're my everything

تو همه چیز من هستی

Everything, everything, oh

همه چیزمن، همه چیز من

Everything, everything, oh

همه چیزمن، همه چیز من

[Will.I.Am]
You my new school (love)

تو مکتب جدید منی عزیزم

You my old school (love)

تو مکتب کهنه منی

And it's so true

و این عین حقیقته

You're the one I'm thinking of

تو تنها کسی هستی که بهش فکر می کنم

You are my baby love, my baby love

تو عزیزدل من هستی

You make the sun come up Oh boy (oh boy)

تو باعث طلوع خورشیدی، پسر

You're my every, everything that I could ever dream of

تو تمام آرزوهایی هستی که میتونسم تصور کنم

You're my every, every, every, everything
تو همه چیز من هستی

You are my baby love, my baby love

(You make the sun come up on a cloudy day

تو باعث میشی که خورشید در یک روزبارونی طلوع کنه

You're my number one, you're my special thing)

تو تنهاکس منی،تو باارزش ترین چیزمنی

You're my every, every, every, everything

تو همه چیز من هستی

Everything, everything, oh

آه، همه چیز من،همه چیزمن
Everything, everything, oh

آه، همه چیز من،همه چیزمن
You are my baby, baby, baby, baby love
تو عشق منی

Everything, everything, oh

آه، همه چیز من،همه چیزمن
Everything, everything, oh

آه، همه چیز من،همه چیزمن
You're my everything

تو همه چیز منی

You are my baby, baby, baby, baby love
تو عشق منی

 

+ خط خطی شده جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط آرزو |

برایت ارزو می کنم

اول از همه برایت ارزو می کنم که عاشق شوی واگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد.

واگر این گونه نیست تنها یی ات کوتاه باشد وپس از تنهای نفرت از کسی نیابی ارزومندم که این گونه پیش نیاید

اما اگر پیش امد بدانی چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی برایت همچنان ارزو دارم دوستنی داشته باشی از جمله دوستان بد و نا پایداربرخی نا دوست و برخی دوست دار که یکی در میانشان بی تردید مورد اعتماد باشد وچون زندگی بد ین گونه است برایت ارزو مندم که دشمن نیز داشته باشی نه کم و نه زیاد درست به اندازه تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند که دست کم یکی از انها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی  ونیز ارزو مندم مفید فایده باشی نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگاه دارد همچنین برایت ارزو مندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند چون این کار ساده ای است بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی و امید وارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل رسیده نشوی و اگر رسیده ای به جوان نمایی اصرار نورزی و اگر پیری تسلیم   نا امیدی نشوی چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد امید وارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی و به اواز یک سهره گوش کنی وقتی که اوای سحر گاهیش را سر میدهد چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت به رایگان امید وارم که دانه ای هم بر خاک بنشانی هر چند خرد بوده باشد و با روییدنش هم راه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد به علاوه امید وارم پول داشته باشی زیرا در عمل به ان نیاز مندی و سالی یکبار پولت را جلوی رویت بگذاری و بگویی این مال من است فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است! ودرپایان اگر مرد باشی ارزومندم زن خوبی داشته باشی  واگر زن ای شوهرخوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان باز هم ازعشق حرف برانید تا از نو بیاغازید اگرهمه این ها که گفتم برایت فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت ارزو کنم.

+ خط خطی شده جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17:25 توسط آرزو |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.

 مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.

 زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

 مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه .

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشتو خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

+ خط خطی شده سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 14:26 توسط آرزو |

چه غریبانه می‌نماید نوای این دوری بزرگ
این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدم‌ها پیموده می‌شود؟
وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفس‌هایی که خسته از جستجوی تو،
به شماره افتند من هم‌چنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بی‌کسی، منتظر، چشم به راهی دوخته‌ام که انتهایش غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر می‌کشد.
و چه خوش می‌سوزد این دایره‌ی حیران
ای آن‌که دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده!
بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان هم‌چنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربه‌هایش را تندتر می‌چرخاند تا شاید این فاصله‌ را دورتر، و نقطه‌ی پایان را نزدیکتر کند !
چه می‌شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصله‌ای طولانی در پیش !؟
چه می‌شد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم می‌زد: بازی بودن و دیدن نه
بازی کودکانه دویدن و نرسیدن... که من اکنون نه توان کودکی‌ام باقی است و نه آن رویاهای پریدن!
 بال‌هایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که شبانه، شبیخون دهشتناک این سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد،‌ تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد!
دست‌هایم خالی، به بالا گرفته‌ام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشته‌ام و تو میدانی که مقصود چیست!
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش می‌لغزد. وبه این دستان تهی، که جز نبودن ونداشتن، کلمه‌ی دیگری را به یاد ندارد!
دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته،‌ سپیدی آخرین ورق این دفتر بی‌جلد را پر از لکه‌های جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم .
ورق‌ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمی‌دانم چیست!
اما می‌دانم که هر اندازه تو ازمن دور هستی، من به تو نزدیکم...

+ خط خطی شده سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 14:18 توسط آرزو |

 

تو را دوست دارم 

نمي توانم عهد كنم كه تغيير نخواهم كرد ...

نمي توانم عهد كنم كه خلقيات متفاوت نخواهم داشت...

نمي توانم عهد كنم كه گاهي احساسات تو را جريحه دار نخواهم كرد ...

نمي توانم عهد كنم كه آشفته نخواهم شد ...

نمي توانم عهد كنم كه همواره قوي خواهم بود...

نمي توانم عهد كنم كه قصوري نخواهم كرد...

اما...          اما...

مي توانم عهد كنم كه  افكار و احساساتم را با تو سهيم خواهم شد ...

مي توانم عهد كنم كه  تو را آزاد خواهم گذاشت تا خودت باشي...

مي توانم عهد كنم كه هر كاري بكني دركت خواهم كرد...

مي توانم عهد كنم كه با تو كاملاً  صادق خواهم بود...

مي توانم عهد كنم كه با تو خواهم گريست و خواهم خنديد ...

مي توانم با تو عهد كنم  كه كمكت خواهم كرد تا به هدفهايت برسي...

اما...                اما....

بيش از همه مي توانم عهد كنم كه دوستت  خواهم داشت و به خاطرت هر مشكلي را تحمل

مي كنم  پس  تو هم اينگونه باش ...

عكس عاشقانه

دختري از پسري پرسيد :آيا منو قشنگ مي دوني ؟ پسر جواب داد : نه ! پرسيد : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني؟ گفت :نه ! سپس پرسيد : اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد : نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت : تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم.

+ خط خطی شده سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 13:44 توسط آرزو |

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و

بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم

بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است

از طرف من به تو!
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!

+ خط خطی شده جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:23 توسط آرزو |

به نامه خداوندی که عشق را آفرید و قلب را محلی برای عشق آفرید . عاشق شدن همراه درد ورنج اگه از عشقتون دور باشین چه حسی به شما دست میده...تو این دنیا که من خیلی غریبم یه عشق دارم که از اون بی نصیبم ولی خدا کمکمون میکنه.امید وارم که خدای که عشقو تو دله درد دیده ی عاشقا گذاشته به درد دل همه ی عاشقا برسه و دل خونین عاشقارو درمانی بخشد ...عشق آن نیست که یک دل را به صد یار دهی! عشق آن است که صد دل را به یک یار بدهی! همه می گویند شقایق ها هرگز نمی میرند! تا مرگ همه شقایق ها دوستت دارم و بهای آن هرچه که باشد، باشد. من آنرا می پردازم .خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينهََُّ

Home
Email
Night Skin